"رنگ خدا مجید مجیدی" - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:53
میدونی چیه؟... هیچکی منو دوست نداره، اگه چشم داشتم میرفتم مدرسه روستا، همه بچههای روستا اونجا درس میخونن، غیرِ من که باید برم مدرسه نابیناها که اونور دنیاست، معلمون میگه خدا شما نابیناها را بیشتر دوست داره چون نمیبینید، ولی من گفتم اگه ما رو دوست داشت نابینا نمیکرد تا اونو نبینیم، ولی اون گفت خدا دی...
دختر کشيش جورج اورول - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 1:56
زندگی و مرگ هر انسان تنها يک نت است از اُرکستر ابديت که برای سرگرمی خداوند نواخته می شود... xa0
#رسولیونان - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 10:25
نمی توانم فراموشت کنمxa0 گرامافونیدر اعماق خاطره هاروشن مانده است... xa0
#سید_تقی_سیدی - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 4:49
حس خوب سبک شدن دارد درد و دل با کسی که درد دل است xa0
از شین سین - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:40
گاهی اوقات توی زندگی یه شرایطی پیش میاد که بر میگردی نگاه میکنی ،میبینی هیچی به هیچی....نه که واقعا همه چیز هیچی به هیچی باشه، نه ولی میبینی آدمایی هستن توی زندگیت که دوسشون داری ولی عمیق تر که فکر میکنی میبینی همین آدما الویت های خاص خودشونو دارن و تو الویت اول هیچکدومشون نیستی، میبینی حتی الویت ها...
منسوب به گوته - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:40
دنیا زادگاه رنج است...اگر در آن بمانے چون خواب و خیالے میگریزدو اگر سفر كنے غم با تو همراه می آید.
#رومن_رولان - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:40
هر نژادی،هر هنری ریاکاریِ خاص خود را دارد،خوراک این جهاناندکی حقیقت است و بسیاری دروغ...
The Equalizer دیالوگ فیلم - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 1:01
xa0 وقتی برای بارون دعا میکنی باید با گل ولجن بعدش هم کنار بیای xa0
#مهدیه_لطیفی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 2:02
ندانستن عالی ست. نپرسیدن هم عیب نیست. نفهمیدن فاجعه است! تا می توانید ندانید هیچ چیز را؛ اما هرچیزی را که میدانید، بفهمید!!... نه ندانستن عیب است و نه نپرسیدن؛ نفهمیدن است که عیب است!ما در عصر سرعت اطلاعات و ارتباطات تقریبا همه چیز را می دانیم اما تقریبا هیچ چیز را نمی فهمیم! ما در روابط دونفره مان ...
ناهید_طباطبایی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 2:02
آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می کند. فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است.اما وقتی به آن می رسد می بیندکه هنوز همان دخترک پانزده ساله استکه موهایش سفید شده،دورِ چشمهایش چین افتاده،پاهایش ضعف می رود،و دیگر نمیتواند پله ها را سه تا یکی...
برتولت_برشت - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 2:02
رایم بنویس، چه تنت هست؟ لباست گرم است؟برایم بنویس، چطوری میخوابی؟ جایت نرم است؟برایم بنویس، چه شکلی شدهای!هنوز مثلِ آن وقتها هستی؟برایم بنویس، چه کم داری! بازوانِ مرا؟برایم بنویس، حالت چطور است! خوش میگذرد؟برایم بنویس، آنها چه میکنند! دلیریات پابرجاست؟برایم بنویس، چه میکنی! کارت خوب است؟برایم بنویس،...
سیدعلی صالحی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 2:02
رفتن هم حرف عجیبی است شبیه اشتباه آمدن!گفت بر ميگردمورفتوهمه ی پلهای پشت سرش را ويران کرد.همه میدانستند ديگر بازنمیگرددامابازگشتبی هيچ پلی درراه؛اومسير مخفی یادها رامیدانست
نیکی_فیروزکوهی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 2:02
اهی کشفِ یک حقیقت بسیار هولناک تر و درد ناک تر از وجودِ آن است و من یک غروبِ پائیز فهمیدم، در رویاهای او جایی برای شیفتگیهای صادقانه ی من نیست. دیدارهایِ ما برای او معنایِ خاصِ خودش را داشت. من اما، در دوست داشتنم بی نیاز بودم. لحظهها را به کمال زندگی میکردم، چه در کنارِ او، چه بی حضورِ او نگاهِ ما ...